چیزهایی درهم

خرید بک لینک

باید دید چطور میشه به یه فکر عملیاتی رسید برا جمع کردن رساله. خاک بر سر این سیستم که فقط میتونه ما رو سرخودهتر و ناتوانتر و ناامیدتر بکنه. من با چه شور و شوقی شروع کردم. دلم میخواد درسم تموم شه. کاش کسی میفهمید چه فشار ناراحتکنندهی بدیه.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: دوشنبه 30 خرداد 1401 ساعت: 19:59

کمالگراییِ لعنتی و حس بیپناهیِ شدید وقتی با بیپولی ترکیب بشه، فلج میشم و دو روز طولانیِ بیمعنی تو رختخواب میگذره.اگه معلم یوگا هربار یکی از جلسهها کم نمیکرد و سهشنبه کلاسم را از دست نمیدادم اوضاع بهتر میشد. چرا برایم سخت بود به او بگویم که خانم هربار یک جلسه را حساب نمیکنید؟ گفتم و دلشوره گرفتم. بعد نوشتههای همکار احمق_همیشه احمق_ باعث شد ناراحت شوم. حرفهای توهینامیزی نوشته بود. چرا اینهمه میترسم؟ از محیط کار و حرف همکار و رییس؟ شاید از چشم هفتسالگیام هنوز به همه چیز نگاه میکنم و صدایی در سرم همیشه مرا ناکافی و مقصر میداند و هیچکس حمایتم نمیکند. بیپولی هم که دیگر گفتن ندارد. بیپولی باعث غرق شدنِ بیشتر در این احوالات میشود. بیپولی تکههای پازل هفتسالگی را کامل میکند.خواهرها. بحث کردند که چرا درباره خانه حرف زدم. گفتند نباید کسی را ناراحت کنیم. کسی به ناراحت شدن من فکر میکند؟اگر پول داشتم هفته بعد اساسی خانه را مرتب میکردم، موها را کوتاه و رنگ میکردم و.... چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: شنبه 28 خرداد 1401 ساعت: 17:09

درست ساعت دو صبح پ نوشت شازده کوچولو گفت فلان. نوشتم خیلی ناراحتم. و از سیر تا پیاز همهی دلخوریها و ناراحتیها را نوشتم. گفت حالش خوب نیست. این روزها برایش بدترین روزها بودند. صبح با درد معده بیدار شدم.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: شنبه 28 خرداد 1401 ساعت: 17:09

ممنونم که هستید و میخوانید. معاشرت ِناچار با کسانی که دوست نداریم آزاردهنده است. خیلی آزاردهنده. این غزل سعدی برای شما:یارا بهشت صحبت یاران همدمستدیدار یار نامتناسب جهنمستهر دم که در حضور عزیزی برآوریدریاب کز حیات جهان حاصل آن دمستنه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیستبس دیو را که صورت فرزند آدمستهرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهامجز بر دو روی یار موافق که در همستآنان که در بهار به صحرا نمیروندبوی خوش ربیع بر ایشان محرمستوان سنگدل که دیده بدوزد ز روی خوبپندش مده که جهل در او نیک محکمستآرام نیست در همه عالم به اتفاقور هست در مجاورت یار محرمستگر خون تازه میرود از ریش اهل دلدیدار دوستان که ببینند مرهمستدنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریفلیکن رفیق بر همه چیزی مقدمستممسک برای مال همه ساله تنگ دلسعدی به روی دوست همه روزه خرمست چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: سه شنبه 24 خرداد 1401 ساعت: 2:41

برای گندم. یکی از چند نفر عزیزی که اینجا میخواند. ما در ظاهر برای هم یکاسمیم: گندم، خانم شوریده، ویچسلا... به قرآن این اسم را یاد نمیگیرم. :-)) هربار باید آن را کپی پیست کنم. انگار شخصیتی از دل رمانی روسی با من دوست شده و قرار نیست بتوانم اسمش را یاد بگیرم. اما فقط اسم نیستیم. نوشتههای آنها را میخوانم. کامنتهایشان را میبینم. انگار در همین نزدیکی هستند. نزدیکِ نزدیک. آنقدر که نوشتههای سراسر رنج و ناامیدی و دلخوشیهای کوچکم را میخوانند بعد کلمههای مهربان میفرستند.گندم نوشته:«همیشه و هر روز میخونمت، هر نوشته رو چند بار، درسته برای خودت و از زبان خودت مینویسی ولی یه احساسی توشون هست که به من خیلی نزدیکه، رنجت رو خیلی زیاد میفهمم.» راستش انگار همه رنجهای مشترکی داریم. فقط شکلشان باهم فرق میکند. درد را از هر طرف که بخوانی درد است. فکر کنم این سطر از شعرهای قیصر امینپور است.این شعر محبوب از قیصر امینپور هم تقدیم میشود به گندم عزیز: نه!کاری به کار عشق ندارم!من هیچ چیز و هیچ کسی رادیگردر این زمانه دوست ندارمانگاراین روزگار چشم ندارد من و تو رایک روزخوشحال و بیملال ببیندزیراهر چیز و هر کسی راکه دوست تر بداریحتی اگر که یک نخ سیگاریا زهر مار باشداز تو دریغ میکند... چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: سه شنبه 24 خرداد 1401 ساعت: 2:41

و خانم شوریده که نوشتند:«یه روز عروسی به کوچه مام میرسه»، «در خانه جدید مهمان می پذیریم آخر هفته...»کاش برسد عزیزم. و چقدر دلم مهمانی میخواهد. دلمه در بشقاب گل سرخی. دوستی. حرف زدن با یکی مثل خودم. گیرم چندسالی بزرگتر یا کوچکتر. ادمِ تنهایی مثل خودم که باید روی پاهای خودش بایستد و برای ساختنِ هر چیزی فقط به دستهای خودش تکیه کند. خانم شوریده نارنینم ارادت دارم و میدانم به زودی همدیگر را میبینیم. شعر برای شما؟ باید فکر کنم. اسم شاعر مورد علاقهتان را برایم مینویسید؟ چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: سه شنبه 24 خرداد 1401 ساعت: 2:41

باید همهی حسها و ترسها را بنویسم و فکر کنم چرا؟ بعد به خودم دلداری بدهم. چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: شنبه 21 خرداد 1401 ساعت: 14:13

در دفترچهی یادداشت نوشتم:

یکی دوستم نداشت. و تازه فقط او نبود. هرکس حق دارد دوستم نداشته باشد. اصراری نیست. هر کس باید به قلب خودش تکیه کند. و فقط صدای پرندهها را بشنود.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: شنبه 21 خرداد 1401 ساعت: 14:13

متفکر دیگری که این رو به رو نشسته میگوید ما مرگ تدریجی هستیم و خواستن توانستن است و ما به اندازه کافی نخواستیم. یک ساعت گذشت. چند صفحه خواندم؟ بیست و هفت صفحه. محتوا فلسفه و تاریخ درهمی است که خواندنش راحت نیست. یکساعت بعد خبر میدهم چند صفحه دیگر خواندم.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: چهارشنبه 18 خرداد 1401 ساعت: 17:23

رسیدم به صفحه نود. کاش هر روز یکی دو ساعت بخوانم. یکی دوساعت ترجمه کنم. الان خوبم. از اشفتگی دیشب بیرون آمدم. انگار که برگشته باشم به پنج سال پیش و بخواهم پنجسنبهای بیرون از زمان بسازم. تصمیم سکوت عملی شد. افرین و باید ادامه داد. باز هم میخوانم. خوشحالم. مهمترین خبر تغییر ساعت کار تا سوم شهریور. از این بهتر نمیشود. 

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: چهارشنبه 18 خرداد 1401 ساعت: 17:23

صفحه بندی